نه تفاله ای در فنجان
نه نشانه ای که یعنی می آیی
فرار می کنم از دری که همیشه باز است
از هفته هایی که ممتد می آیی و می روی
ومن تو را نمی بینم
این وقتها سرم را گرم گرم کردن
رنگهای سرد پالت می کنم
و نقش می زنم از خنده ای که گرم نیست
از نگاهی که یخ می زند مرا
و این رنگهای گرم را
فرار می کنم
فرار می کنم
و می رسم به کودکی ام
تو ایستاده ای
با نقاشی یک خانه
که قرار است گرم باشد برای تو و من